ملودے زندگـ ـ ـے

از تمام دار دنیا تنها یکــ چیز دارم :دوستتـــ❤ـــــ

 

تنهایی...

رفته بودم سر حـوض

 تا ببینم شاید، عکس تنهایی خود را در آب...

 آب در حوض نبود

 ماهیان می گفتند:

 هیچ تقصیر درختان نیست

 ظهر دم کرده تابستان بود

 پسر روشن آب، لب پاشویه نشست

 و عقاب خورشید، آمد اورا به هوا برد که برد

 

غمگین دیدارم...

ببین غمگین،

 ببین دلتنگ دیدارم...

 ببین

 خوابم نمی آید،

 بیدارم...

 نگفتم تا کنون، اما کنون بشنو:

 تورا بیش از همه کس دوست میدارم

 

شانه هایت...

سر بروی شانه های مهربانت میگذارم

 عقده ی دل میگشایم

 گریه ی بی اختیارم

 از غم نامردمی ها بغض ها در سـیـنه دارم

 شانه هایت را برای گریه کردن دوست دارم

 

کاشکی...

اون منم که عاشقونه شعر چشماتو میگفتم...

 هنوزم خیـس میشه چشمام وقتی یاد تو می افتم...

 هنوزم میای تو خوابم تو شبای پر ستاره...

 هنوزم میگم خدایا کاشکی برگرده دوباره...

 

a.s

تاريخ سه شنبه 9 خرداد 1391برچسب:غمگین دیدارم,سـاعت 22:33 نويسنده امین سـ ـ ــام و الـ ــــناز| |

miss-A